خبر رو که توی کافه ی دیروز شنیدم ، دلم ریخت . یاد خلیل افتادم . نمی دونم اگه خلیل رو نمی شناخنم و باهاش به همون کافه نرفته بودم این جور نگران می شدم یا نه .
فکر روز اولی بودم که دیدمش و تعجبم که "چه خوب فارسی حرف میزنه "
می گفت اومدم ایران درس بخونم چون فکر می کردم لبنانی ها رو دوست دارید
می گفت توی دانشگاه همه به چشم یه عرب سوسمار خور بهم نگاه می کنن و به زور جواب سلاممو میدن
می گفت دولت شما کنار ایستاده و تماشا می کنه و هر از گاهی کاری رو خراب می کنه و توی هر مراسمی از اسم ما و فلسطینی ها سوء استفاده می کنه .
می گفت درسم تموم شه یه لحظه هم ایران نمی مونم
و نموند ، هفته ی پیش رفت بیروت . پیش خانواده اش .
نگران خلیل بودم و به اون احمق های طرفدار اسراییل نگاه می کردم ....
-------
آپارتایدِ اسرائیل را محکوم کنیم
فکر روز اولی بودم که دیدمش و تعجبم که "چه خوب فارسی حرف میزنه "
می گفت اومدم ایران درس بخونم چون فکر می کردم لبنانی ها رو دوست دارید
می گفت توی دانشگاه همه به چشم یه عرب سوسمار خور بهم نگاه می کنن و به زور جواب سلاممو میدن
می گفت دولت شما کنار ایستاده و تماشا می کنه و هر از گاهی کاری رو خراب می کنه و توی هر مراسمی از اسم ما و فلسطینی ها سوء استفاده می کنه .
می گفت درسم تموم شه یه لحظه هم ایران نمی مونم
و نموند ، هفته ی پیش رفت بیروت . پیش خانواده اش .
نگران خلیل بودم و به اون احمق های طرفدار اسراییل نگاه می کردم ....
-------
آپارتایدِ اسرائیل را محکوم کنیم