Nedstat Basic - Free web site statistics
Personal homepage website counter
Free counter

lundi, août 28, 2006

رفتم وبلاگ هدیه جان که ببینم این بحث زبان و نوشتار اصلن واسه چی پیش اومده . بعد رسیدم به وبلاگ این آقاهه و پست آخرش .
می خواستم واسش کامنت بذارم که خیلی طولانی شد و فکر کردم بذارمش توی وبلاگم .
نوشته شون اینه :

اینجا و اونجا
اینجا اگه به یه دختر خانومی بگی روسپی یا هرزه آنچنان بلائی سرت می‌آره که نگو.
توی مملکت من خیلی از دخترها خودشون به خودشون لقب روسپی و هرزه می‌دن. چرا؟
شاید یه دلیلش این باشه که می‌خوان نشون بدن خلاف اجتماعشونن. می‌خوان با این حرفها بگن که متفاوتند یا این موضوع رو نشونه روشنفکری می‌دونن.
به نظرتون عجیب نیست که یه جای دنیا دخترها اینطور برای خودشون شخصیت قایل می‌شن و جای دیگه به راحتی حاضر می‌شن بپذیرن روسپی یا هرزه هستن؟
پ.ن: به نظرم روسپی بودن شرف داره به هرزه بودن. اینکه برای پول تنت رو بفروشی رو حداقل می‌شه یه جور کار دونست. اما اینکه همینطوری هی تنت رو بدی دست این و اون چی؟




خب خیلی چیزهای میشه در مورد این پست ایشون گفت ،مخصوصن پی نوشتش که در مورد هرزه بودن و روسپی بودنه . و اینکه اگه تو بابت "دادن تنت دست این واون " پول بگیری شرف داری و به هر حال شغلت اینه !

این وسط تنها چیزی که اهمیت نداره این قضیه است که آدم بالاخره اختیار تن خودش رو که داره ؟ گرچه فکر نمی کنم وقتی همچین تفکری رو داشتی یه زن رو آدم حساب کنی که بخوایی اختیاری هم واسش متصور بشی .

ولی خب حرف من اصلن این ها نیست .

من می خوام راجع به اون کلمه ی روسپی(همون جنده ی خودمون) بنویسم و اینکه چرا این قدر در برخورد آدم ها با این کلمه در اون جا و این جا تفاوت هست .

واسه اینه که بار معنایی این کلمه ها توی ایران با اون جا فرق می کنه . اون جا وقتی به یکی می گن روسپی معنیش فقط میشه : تو تن فروشی می کنی . اما این جا آخرینش تن فروشیه ومعنیش شامل این چیزهاست:

تو به درخواست من جواب منفی دادی یعنی داری با یکی دیگه می خوابی و جنده ای (ببخشید که عفت کلام ندارم ولی تا حالا کسی به من نگفته روسپی )، تو مدل دخترهای دیگه زندگی نمی کنی پس جنده ای ، نمی تونم تو رو توی هیچ کدوم از چهارچوب های پیش ساخته ی ذهنیم بذارم پس جنده ای . تو از حقت دفاع می کنی پس جنده ای . صداتو می بری بالا پس جنده ای . خودت رو یک آدم می دونی و توقع احترام داری ، پس جنده ای . فکر می کنی ، شک می کنی نمی خوایی هرچی بهت میگن قبول کنی، پس جنده ای ، نفس می کشی پس جنده ای .....

با این تفاسیر فکر می کنین جنده بودن تو این مملکت کار آسونیه ؟

و کار به این مشکلی افتخار نداره؟

پ.ن : شاهد این پست همون جور که از غیب رسیده بود غیب شد . ولی خب من میدارمش این جا :

همه وجودم در عرض چند ساعت به گه کشيده شد. دوستش داشتم ولي چه فايده؟ مدام نفرت و بد بيراه؟ بهش گفتم «هرزه»، مي دانم بد گفتم، «بد» کم است، کارم به معني واقعي کثافت بود ولي نمي توانستم کار ديگري بکنم. هنوز هم دوست اش دارم ولي ديگر... ديگر نمي توانم ادامه دهم. به قول اون من آدم ضعيف و بدبخت و ابله و کودني هستم که هيچوقت نتوانستم معادلات زندگي بزرگ ها را درک کنم. هيچوقت.من نمي تونستم چيزي باشم که اون مي خواست باشم، چون اگه اون باشم که ديگه من، من نيستم، يعني منِ خودم نيستم. خدایا کمکش کن .

janvier 2005   février 2005   mars 2005   avril 2005   mai 2005   juin 2005   juillet 2005   août 2005   septembre 2005   octobre 2005   novembre 2005   décembre 2005   janvier 2006   février 2006   mars 2006   avril 2006   mai 2006   juin 2006   juillet 2006   août 2006   septembre 2006   octobre 2006   novembre 2006   décembre 2006   janvier 2007   février 2007   mars 2007   avril 2007   mai 2007   septembre 2007   octobre 2007   novembre 2007   décembre 2007   janvier 2008   février 2008   mars 2008   avril 2008   mai 2008   juin 2008   juillet 2008   août 2008   octobre 2008   novembre 2008   décembre 2008   mars 2009   mai 2009