لازم نیست چیزی بگویی تا بفهمم حال و روز این روزهایت را .
می دانی بعد از آن جریان ، و درآن روزهای پر درد و تب آلود، عجیب ترین کارم این بود که موهایم را کوتاه کردم ... کوتاه ِ کوتاه . دست خودم نبود . موهایم را نمی توانستم تحمل کنم .
چند روز پیش جایی خواندم کوتاه کردن ناگهانی مو ، یک نشانه است . شاید پاسخ تعبیر بهتری باشد برایش . پاسخ به چیزی که نمی توانی تغییری درش ایجاد کنی . چیزی که آزارت میدهد . نمی توانی ندیدش بگیری یا از کنارش بگذری . چون آنقدر درونی است و نزدیک که همراهت می آید ...
سیگار کشیدن یک جور ویرانی است . یک ویرانی ِ خودخواسته . ترک کردنش پاسخی است به حس ویرانیِ طلب درونت . تلاشی برای جلوگیری از خراب شدن همه چیزهایی که ساخته ای و می خواهی حفظشان کنی . وقتی می گویی می خواهی پیروز شوی ، بر خودت پیروز شوی ،می فهمم معنای پیروز شدن را .
امروز فکر می کردم سیگار چقدر شبیه عشق است . خودت میدانی برای آن لذت ِ غریب ِ خلسه آورش داری چه چیزهایی را از دست می دهی . قسمتی از وجودت را ویران می کنی تا قسمتی دیگر را لذتی هر چند اندک ببخشی . برای آن لذت اندک بهایی نه چندان اندک می پردازی ، اما چه باک ! بعد شاید به جایی برسی که از خودت بدت بیاید ، از ناتوانی ات مقابل آن لذت اندک که میدانی روزی به بهای جانت تمام می شود . ترکش می کنی . می خواهی پیروز شوی بر نیاز بدنت . طول می کشد تا از جانت بیرون رود .... درد دارد ... کسانی را می بینی که بی خیال و راحت ، چیزی را دارند که تو ترکش کرده ای .... احتمالش هست بتوانی بر خودت پیروز شوی و سمتش نروی اما وسوسه اش را برای تمام عمر با خودت داری ...
وسوسه ی عاشق شدن را . دوست داشتن و دوست داشته شدن را .
می دانی بعد از آن جریان ، و درآن روزهای پر درد و تب آلود، عجیب ترین کارم این بود که موهایم را کوتاه کردم ... کوتاه ِ کوتاه . دست خودم نبود . موهایم را نمی توانستم تحمل کنم .
چند روز پیش جایی خواندم کوتاه کردن ناگهانی مو ، یک نشانه است . شاید پاسخ تعبیر بهتری باشد برایش . پاسخ به چیزی که نمی توانی تغییری درش ایجاد کنی . چیزی که آزارت میدهد . نمی توانی ندیدش بگیری یا از کنارش بگذری . چون آنقدر درونی است و نزدیک که همراهت می آید ...
سیگار کشیدن یک جور ویرانی است . یک ویرانی ِ خودخواسته . ترک کردنش پاسخی است به حس ویرانیِ طلب درونت . تلاشی برای جلوگیری از خراب شدن همه چیزهایی که ساخته ای و می خواهی حفظشان کنی . وقتی می گویی می خواهی پیروز شوی ، بر خودت پیروز شوی ،می فهمم معنای پیروز شدن را .
امروز فکر می کردم سیگار چقدر شبیه عشق است . خودت میدانی برای آن لذت ِ غریب ِ خلسه آورش داری چه چیزهایی را از دست می دهی . قسمتی از وجودت را ویران می کنی تا قسمتی دیگر را لذتی هر چند اندک ببخشی . برای آن لذت اندک بهایی نه چندان اندک می پردازی ، اما چه باک ! بعد شاید به جایی برسی که از خودت بدت بیاید ، از ناتوانی ات مقابل آن لذت اندک که میدانی روزی به بهای جانت تمام می شود . ترکش می کنی . می خواهی پیروز شوی بر نیاز بدنت . طول می کشد تا از جانت بیرون رود .... درد دارد ... کسانی را می بینی که بی خیال و راحت ، چیزی را دارند که تو ترکش کرده ای .... احتمالش هست بتوانی بر خودت پیروز شوی و سمتش نروی اما وسوسه اش را برای تمام عمر با خودت داری ...
وسوسه ی عاشق شدن را . دوست داشتن و دوست داشته شدن را .