اعترافت یلداهانه ی یلداهه:
ممنون از دعوتتون برای شرکت در بزرگترین افشاگری دسته جمعی تاریخ !!
1- از هیچ موجور مذکری نمیتونم چشم بپوشم ، جز داداشم و بابام.
2- هیچی رو تو دنیا با خواب ام عوض نمیکنم و چه قرارها ، مجالس ، امتحان ها و موقعیت هایی که در همین راستا از دست دادم ( اصلا هم پشیمون نیستم)
3- بالغ بر 20-30 بار تو زندگی تصمیم گرفتم سرم رو از ته بتراشم ولی تا روی صندلی سلمونی میشینم از یاد اون همه جای شکستگی و بخیه روی کله ام پشیمون میشم و این تقریبا تبدیل به یکی از آرزوهای دست نیافتنی زندگی ام شده (خوب دیگه فک کنم لازم نباشه بگم که چقد شر و شور و شیطون بودم و به علاوه هنوز با این سنم حتی روی یه زمن صاف و باز هم نمیتونم بدون اینکه سرم به ته ام پنالتی بزنه ، راه برم!)
4- خونه خالی از مقدسات زندگیم هست ، و تا امروز که بالغ بر 10-12 سال از آشنایی من با این پدیده میگذره ، یک ساعتش رو هم از دست ندادم . اونقدر که از خونه های دوست هام و دوست پسرهام و فامیل و در و همسایه خاطره دارم ، از خود آدمها ندارم!! (برای اینکه نخوام شماره اضافه کنم و کسی از فضولی نمیره!! ) یک دفعه هم تا حالا نشده گیر بیفتم یا کسی تو خونه ام گیر بیفته ، و با اینکه کار به کمد و پشت بوم و حبس و زیر زمین و سقوط آزاد و خیلی جاهای خطرناک کیشده اما همیشه خودم و طرف مقابلم جون سالم به در بردیم.
5- به شدت گیج و کم حافظه هستم ، اونقدر که گاهی بعد از چند دقیقه ی طولانی حرف زدن با کسی اصلا یادم میره داشتیم سر چه موضوعی بحث میکردیم و فقط الکی به موافقت یا مخالفت خودم ادامه میدم .
اگه قراره بازی ادامه داشته باشه که من 5 نفرو که ننوشتن میگم ، اگرم تموم شده که هیچی !!
تیگلاط ، یک پوریا، نامه هایی که پسر همسایه پاره کرد، یادداشت های یک دیوانه ، افتاب پرست
ممنون از دعوتتون برای شرکت در بزرگترین افشاگری دسته جمعی تاریخ !!
1- از هیچ موجور مذکری نمیتونم چشم بپوشم ، جز داداشم و بابام.
2- هیچی رو تو دنیا با خواب ام عوض نمیکنم و چه قرارها ، مجالس ، امتحان ها و موقعیت هایی که در همین راستا از دست دادم ( اصلا هم پشیمون نیستم)
3- بالغ بر 20-30 بار تو زندگی تصمیم گرفتم سرم رو از ته بتراشم ولی تا روی صندلی سلمونی میشینم از یاد اون همه جای شکستگی و بخیه روی کله ام پشیمون میشم و این تقریبا تبدیل به یکی از آرزوهای دست نیافتنی زندگی ام شده (خوب دیگه فک کنم لازم نباشه بگم که چقد شر و شور و شیطون بودم و به علاوه هنوز با این سنم حتی روی یه زمن صاف و باز هم نمیتونم بدون اینکه سرم به ته ام پنالتی بزنه ، راه برم!)
4- خونه خالی از مقدسات زندگیم هست ، و تا امروز که بالغ بر 10-12 سال از آشنایی من با این پدیده میگذره ، یک ساعتش رو هم از دست ندادم . اونقدر که از خونه های دوست هام و دوست پسرهام و فامیل و در و همسایه خاطره دارم ، از خود آدمها ندارم!! (برای اینکه نخوام شماره اضافه کنم و کسی از فضولی نمیره!! ) یک دفعه هم تا حالا نشده گیر بیفتم یا کسی تو خونه ام گیر بیفته ، و با اینکه کار به کمد و پشت بوم و حبس و زیر زمین و سقوط آزاد و خیلی جاهای خطرناک کیشده اما همیشه خودم و طرف مقابلم جون سالم به در بردیم.
5- به شدت گیج و کم حافظه هستم ، اونقدر که گاهی بعد از چند دقیقه ی طولانی حرف زدن با کسی اصلا یادم میره داشتیم سر چه موضوعی بحث میکردیم و فقط الکی به موافقت یا مخالفت خودم ادامه میدم .
اگه قراره بازی ادامه داشته باشه که من 5 نفرو که ننوشتن میگم ، اگرم تموم شده که هیچی !!
تیگلاط ، یک پوریا، نامه هایی که پسر همسایه پاره کرد، یادداشت های یک دیوانه ، افتاب پرست